به نظر می رسد آشکارترین وجه بحران تا کنون خود را در انفصال عمیق تفکر از واقعیت بالفعل و ناتوانی در برقراری پیوندی حقیقی و زاینده با بسترهای حضور تاریخی، نشان داده است. پس شاید لازم باشد که اندکی بیشتر به این موضوع بپردازیم. تفکر امری دلبخواهی (Arbitrary) نیست؛ بلکه بیش از هرچیز محصول انکشاف نیروهای تاریخی است. ظهور یک ایده، نظریه و یا جریان در هنر و اندیشه، بدون داشتن پشتوانه در واقعیت تاریخی، به نحوی اصیل امکان پذیر نمی شود. چنانکه، مثلاً هر تبیین علمی (در اینجا علوم طبیعی) خود مستلزم نوع خاصی از سازماندهی عناصر طبیعی نیز هست. اگر به جریان تکوین نظریات علوم جدید، مثلاً در عرصۀ فیزیک، با دقت کافی بنگریم می بینیم که هر نظریه از بسترهای متعین و خاص تاریخی خود که به عنوان عنصری ضروری، امکان ظهور نظریه را در ابعاد گوناگون فراهم می ساخته است، برخوردار بوده است. امری که بیش از هرچیز به ما یادآوری می کند که نظریه را نه به عنوان عنصری خودسامان و خودبسا بلکه به عنوان بخشی از یک جریان پیشروندۀ تاریخی می باید فهم کرد، که به همان اندازه که خود دارای بعد تاریخیت است، به همان اندازه نیز در پیشبرد جریان تاریخی در جهت افق های آینده اش، نقشی اساسی دارد.

0 Comments

Leave a reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

Copyright amin abedi

ارتباط با ما

در سریع ترین زمان ممکن پاسخ شما را خواهیم داد

Sending

Log in with your credentials

Forgot your details?