دومیم صداقت

دومیم صداقت ، کاریکاتوریست، نقاش، نوازنده و آهنگساز که در همه  این هنرها، متفاوت بودن، سرلوحه کارش است.

با او به گپی دوستانه نشسته ایم که توجه شما را به خواندن آن جلب میکنم.

خودتان را به طور کامل معرفی کنید و بفرمایید که چطور شد که اسم مستعار «دومیم» را برگذیدید؟

اسم من «محمد مهدی صداقت» است و به دلیل اینکه دو تا اسم با حرف «میم» شروع می شود، سال ها پیش به پیشنهاد یکی از اقوام این لقب دومیم را انتخاب کردم. از جهتی جالب هم هست و به یاد می ماند.

من از کودکی تا الان در چندتا رشته فعال بودم. نقاشی، کارهای تصویر و بازیگری و کار موسیقی. تا به الان، ۱۰ سال است که به طور حرفه ای وارد کار موسیقی شدم و نوازندگی و موسیقی را با ساز گیتار بیس ، نزد یکی از دوستانم به نام «علیرضا عبدالهی» که سالهاست مقیم خارج از کشور است، شروع کردم. و در این ۱۰ سال سابقه ی همکاری با عزیزانی مثل «علی کسرایی»، گروه « پیکلاویه» فعلی، «پیلدم»، گروه «زاوش»، گروه «بارامانت» و خیلی عزیزان دیگه را داشتم. و در حال حاضر مشغول همکاری با یکی از بزرگان موسیقی راک ایران، جناب آقای «آلدوش آلپانیان» هستم که به تازگی به ایران برگشتند.

من در سال ۱۳۹۴ اولین آلبوم سولو خودم را به اسم «چهار سیم» منتشر کردم که بر محوریت کامل ساز گیتار بیس بود و بعد از آن هم گروه موسیقی « دومیم» را تشکیل دادم و الان هم که با شما در حال صحبت هستم، خدمت دوست خوبم «میلاد عدل» که واقعا یکی از نوابغ این نسل موسیقی ماست، مشغول ضبط آلبوم دوم خودم هستم.

در دوران جوانی و نوجوانی هم افتخاراتی کسب کردید، از آنها هم کمی صحبت کنید.

دوران کودکی مثل خیلی از بچه های دهه شصتی فراز و نشیب ها و محدودیت های خودش را داشت. ولی این محدودیت ها باعث شد که یک سری از استعدادهای من شکوفا شود.من در ۸ سالگی در «دوسالانه ی کاریکاتور تهران» جایزه گرفتم و انواع و اقسام نقاشی های «کمیک استریپ » تخیلی می کشیدم. و جالب است که ۲۲ سال بعد، پایان نامه ی فوق لیسانسم موضوعش «کمیک استریپ »بود.

در مورد آلبوم‌«چهارسیم» توضیح بدید، استقبال مردم از این آلبوم چطور بود؟

آلبوم چهارسیم یک پروژه ای بود که واقعا کار، کار مخاطب خاص بود. یعنی من یک آلبومی را آهنگسازی کرده بودم که بیش از ۹۰‎٪ حرف آلبوم را ،گیتار بیس می زد و واکنش های جالبی دیدم، مخصوصا از کسانی که آشنایی زیادی با موسیقی سبک ما نداشتند. واکنش ها واقعا فرا تر از آن چیزی بود که من انتظار داشتم. این آلبوم به معنای واقعی یک چالش بود.

در تمام ترک های ما ، دو، سه یا چهار لاین بیس وجود داشت. همانطور که اطلاع دارید در میکس کردن آهنگ، همان یک لاین بیس، خودش یک دغدغه است برای خیلی از آهنگها ، ما موسیقی ای را ساختیم که فقط بیس بود. خوشحالم که این آلبوم از طرف بزرگتر ها هم مورد توجه قرار گرفت. مثل استاد« فرشاد رمضانی» ، «بابک ریاحی پور» و «اردوان انزابی پور».

 

در مورد گروه تریو راک «دومیم» که ترکیب جالبی دارد، توضیح بفرمایید. استقبال مردم از گروه شما چطور بوده؟

گروه من بعد از انتشار آلبوم، شکل گرفت. منتهی بعد یک مدت دیدم که با تعداد خیلی کمتری نوازنده هم می شود آهنگ ها را اجرا کرد. فقط یک مقدار تلاش بیشتر می خواست و یک گروه ۳ نفره تشکیل دادم که درامز، بیس و کیبورد، کار گروه را انجام میدادند.

اجراهایی که گذاشتیم خیلی واکنش های جالبی داشت و این واکنش ها به دو دسته تقسیم می شد. کسانی که موزیسین بودند و کسانی که موزیسین نبودند. افرادی که موزیسین بودند و اجرا را می دیدند،خیلی سورپرایز شده بودند. خیلی برای آنها عجیب بود که در ترکیب  یک گروه، گیتار الکتریک یا گیتار اکوستیک وجود نداشته باشد و بیس و کیبورد وظیفه ی هارمونیک گروه را باید انجام بدند. از طرفی، افرادی که موزیسین نبودند واکنش های آنها واقعا جالب بود و من خیلی خوشحالم که کار به دل مردم نشست. البته در ادامه ی مسیر، من در آلبوم بعدی که الان در حال ضبط است، مسیر دیگه ای را در نظر گرفتم و گیتار را هم وارد ارکستر خواهم کرد..

از بین فعالیت هایی که تا به حال انجام دادید، مجری گری، نقاشی، تئاتر، موسیقی، کارگردانی و… کدام را از همه بیشتر دوست دارید؟.

واقعا نمیتوانم بگویم که رشته ی خاص را بیشتر از بقیه دوست دارم. چون احساس میکنم هر کدام از هنرها، در واقع مثل یک سوپاپ هستند که یک بخشی از احساسات انسان را تخلیه میکنند. و هر کدام عملکردشان با دیگری متفاوت است. خب فضای نقاشی خیلی فضای شخصی و خاص است و وقتی که مخاطب به فضای شخصی شما ورود پیدا میکند، یعنی با اثر نقاشی شما رو به رو می شود، در واقع پذیرفته که وارد حیطه ی ذهنی و روحی شما شده.

از جهاتی خیلی دست هنرمند برای حرف زدن باز تر است و از طرفی هم پذیرش مخاطب خیلی راحت تراست،چون میداند که وارد حیطه ی روح شما شده، اما در مورد موسیقی و زمینه ی تصویر، اینطور نیست. شما باید همان قدری که سعی میکنید بگویید این حیطه و فضای فکری من است، همانقدر هم باید سعی کنید که مخاطب را در کارتان جذب کنید.

چون موسیقی چیزی نیست که هر کسی به راحتی آن را بپذیرد. موسیقی باید کیفیت وساختاری داشته باشد که مردم جذب آن شوند.این خیلی زیباست که انسان به نقطه ای برسد که بتواند موسیقی را ساخته و برای مخاطب گوش نواز شود و همانقدر هم سعی کند که جریان ساز و فرهنگ ساز برای مخاطبش باشد.به نظر من آدم نباید قربانی این موضوع شود که برای جذب مخاطب،خودش را تغییر دهد برای اینکه شبیه جریان شود. به نظر من این واقعا هیچ نتیجه ای نخواهد داشت.

درمورد نقاشی و سبکی که کار میکنید هم توضیح دهید.

سبکی که برای کارهای من در نظر می شودگرفت «پست ژانر» هست. می توان گفت که از سال ۲۰۰۲ به بعد در جهان همه به ترکیب کردن ژانرهایی روی آورده اند که در گذشته بوده. در واقع ما از سال ۲۰۰۲ به بعد سبک سازی خاصی نداشتیم. این پست ژانر بودن و ورای ژانر کار کردن، این آزادی را به آدم میدهد که در هر لحظه سراغ هر سبکی که بروید و ازآن استفاده کنید و در همان اثر از سبک و استایل خارج و وارد استایل دیگه ای می شوید.

جمع اینها واقعا نتیجه ی قشنگی می شود. در کارهای من هم درنقاشی، هم در موسیقی، خیلی به اتفاق معتقدم و خیلی به الگو و بافت و تارو پود علاقه دارم و احساس میکنم این الگوها در چشم و گوش مخاطب خیلی دلنشین هستند. و کلا علاقه دارم که یک سری رمز و رازهایی را برای کشف کردن در نقاشی هایم و همینطور در موسیقی ای که می سازم قراردهم. و در آلبوم بعدی به وفور منتظرش باشید.

یک سری دیگر از نقاشی ها روی کاغذ های فاکتور کشیده شده که با یک پیام بازیافتی شروع شد من به این نتیجه رسیدم که در سراسر دنیا روزانه میلیون ها کاغذ فاکتور هدر می رود و این ها همه، درختان کره ی زمین هستند که نابود شدند و تصمیم گرفتم با این کاغذ فاکتور ها، از چسباندنشان به هم کاغذ درست کنم و روی آنها نقاشی بکشم و اتفاقا ۱۶ آذر ماه امسال، نمایشگاه نقاشی های فاکتور را دارم .

 

در مورد همکاریتان با کمپانی HIWATT توضیح بدید. چطور شد این اتفاق شکل گرفت؟

من از سال ۲۰۱۷ آرتیست کمپانی «هایوات » شدم و واقعا برای من باعث افتخاراست و در واقع این جریان کشف استعدادهایی است که خود کمپانی دارد و الان به مدد فضای مجازی و اینستاگرام، خیلی بهتر می توانند در کشورهای مختلف آرتیست ها را پیدا کنند. و خیلی خوشحالم که این اتفاق برای من رخ داد و خیلی ها فکرهای دیگه ای کردند ولی کمپانی«هایوات»، کمپانی ای است که آرتیست هایی مثل «پینک فلوید» و« رولینگ استونز» و «جنسیس » باهاشون کار میکنند و اینطوری نیست که کسی را با زد و بند و خارج از شایستگی، آرتیست کند.

واقعا باعث افتخارم است و از روزی هم که این اتفاق افتاد واقعا به خودم گفتم مسئولیتت سنگین تر خواهد شد و باید تلاشت را بیشتر کنی و البته این‌ را هم بگویم که ما خیلی ناخواسته تابع شرایط سیاسی کشورمان هستیم و کمپانی «هایوات» یک کمپانی انگلیسی هست و تمایل به همکاری با ما را دارند. به دلیل تحریم هایی که بر ایران اعمال شده، شرایط را سخت کرده و «هایوات» برنامه ی واردات به ایران را داشت و قرار بود ورک شاپ بیس برگذار کنیم و من در ورک شاپ ها تدریس کنم با میزبانی کمپانی «هایوات». فکر میکنم دیر یا زود این اتفاق خواهد افتاد..

در مورد نمایشگاه انفرادی که در« فرهنگسرای ملل» برگزار کردید، توضیح بدید؟

نمایشگاهی که داشتم، ۳۰ قطعه از نقاشی هایم بود که به نمایش گذاشته شد ، بعضی ها روی بوم و بعضی ها روی کاغذ. و به مدت هفت روز دایر بود و ویژگی هم که داشت  این بود که این نمایشگاه در یک فرهنگسرا که در یکی از پارک های بزرگ تهران است و خیلی از کسانی که به این نمایشگاه می آمدند، مردم عادی بودند که در پارک قدم می زدند. و واقعا استقبال مردم برای من بیشتر از انتظارم بود و واقعا سورپرایز شدم و نمایشگاه تا روز آخر پر از مخاطب بود.

چقدر با مجله آنلاین گراماتون آشنایی دارید؟

بیشتر در اینستاگرام میشناختم و میدانستم که سایتی دارید که مصاحبه ها و اخبار راک در آن منتشر می شود.

 حرف آخر؟

مصاحبه کمی ازفضای موسیقی دور شد چون من فعالیت های مختلفی انجام میدهم. در مورد موسیقی، فعالیتی که میکنم و علاقه ای که دارم موسیقی راک هست و این سبک در ایران فراز و نشیب داشته است.

فکر میکنم بهتر می شود که بیشتر آنالیز کنیم که به این موسیقی چه گذشته است و چطور می شود این موسیقی سر بلند کرد و به جایگاه اصلی خود برگرداند. من معتقدم که ما سه نسل موزیسین های راک ایران را داریم. نسل اول پیش از انقلاب بودند که از اواسط دهه ی ۴۰ فعالیت می کردند.

گروه هایی مثل تک خال ها، اسکورپیو، فایر بال، هیپی ها و… از دهه ی ۷۰ نسل دوم موسیقی راک ایران شروع به کار کردند که بطور مثال آقایان « فرشاد رمضانی »، «کاوه یغمایی»، «فرشید اعرابی»، گروه «کهت میان» و… اشاره کرد. و نسل سوم ما هستیم. موزیسین هایی که از دهه ی ۸۰ وارد این داستان شدند.

خب حالا چرا این تقسیم بندی را انجام دادم، برای اینکه من واقعا شانس این را داشتم که با موزیسین های نسل اول و‌ دوم رابطه تنگاتنگی داشته باشم. موزیسین های نسل اولی که من میشناسم و باهاشون در ارتباط هستم ، «بهرام امین سلماسی» از گروه «اسکورپیو»، «بهرام سعیدی»، «آلدوش آلپانیان» که در حال حاضر با ایشان کار میکنم و واقعا نزد ایشان، سر کلاس زندگی هستم. کسی که از دهه ی ۴۰ موسیقی کار می کند و سراسر دنیا شناخته شده است و حتی‌ چند سال پیش شبکه ی BBC  برای ایشان مستند ساخته بود.

راستش را بخواهید، خیلی نسل جالبی هستند. وقتی با آنها رو به رو‌ میشوید، خیلی همه چی دوستانه است، بدون کوچک ترین نگاه از بالا به پایین. کسانی که ۴۰ سال کار کردند و در بزرگترین سالن ها اجرا داشته اند و همه ی مردم آنها را می شناسند. بسیار افتاده و آدم های نازنینی هستند و من واقعا از همه ی آنها درس میگیرم.

من واقعا همیشه دوست داشتم که نسل دوم بزرگان راک ایران هم بیشتر شبیه نسل اول باشند. چون اخلاقی که نسل اول بزرگان راک ما دارند، اخلاقی است که باعث میشود موزیسین ها به هم وصل و دوست شوند و یک خانواده باشند. همه گروه های مختلف به هم نزدیک باشند. اینطوری بهتر میتوانند رشد کنند..

من واقعا به بزرگان نسل دوم راک ایران حق میدهم. این ها در شرایط خیلی سختی کارشان را در ایران شروع کردند. در اوج محدودیت ها و ممنوعیت ها و‌ مشکلات کارمیکردند.

اما واقعا اگه صدای من به گوششان برسد، واقعا دوست دارم از طرف نسل سوم بگویم که موفقیت همه ی ما در گرو این است که با یکدیگر همراه و همدل باشیم. بزرگترها کوچکتر ها را حمایت کنند و کوچک تر ها تا جایی که میتوانند به بزرگترها کمک کنند. و مطمئنا هیچ ضرری نمیکنند. از قدیم گفتند «همه چیز نزد همگان است.»»

یک نقاشی است که من خیلی دوست دارم و همیشه در خاطرم می ماند. ۲ نفر هستند که رو به روی هم ایستادند و یک نفر بدنش کامل است و فقط یک مربع داخلش خالی است و نفردیگر روبروی او ایستاده که بدنش پر از جای خالی و نقص هاست، اما یک مربع در دستش دارد که دقیقا اندازه ی همان مربع خالی دروجود فرد روبه روی خودش ، که مربع را به او تقدیم میکند.

این واقعا یک حقیقت است. بعنوان مثال  موزیسین هایی هستند که بچه های دهه ی هفتادند و من را واقعا شگفت زده میکنند ، وقتی با این دوستان رو به رو میشوم واقعا برایم جالب است و تحسینشان میکنم . این کاملا طبیعی است برای اینکه دنیا رو به پیشرفت است. همانطورکه امکانات ارتباطی و اینترنت در دهه ی ۷۰ وجود نداشت، در دهه ی ۸۰ ،پیشرفت کردکه ما هم ازآن بهره مند شدیم. و الان این پیشرفت خیلی بیشتر شده برای بچه های دهه ی هفتاد و هشتاد و خیلی طبیعی است که این نسل خیلی سریع تر از نسل های قبلی پیشرفت کنند.

فقط کافی است همت داشته باشند چون همه چیز برایشان محیاست. من مطمئن هستم و به آن ایمان دارم که این جوانها چیزهایی را میدانند که نسل ما احتمالا نمی دانستند. و من آدمی هستم که همیشه دوست دارم بیشتر بدانم و استقبال میکنم برای اینکه دوست ندارم در جا بزنم. این نکته ای بود که دوست داشتم به آن اشاره کنم. و خیلی از مکالمه با شما لذت بردم. امیدوارم گراماتون روز به روز موفق تر و درخشان تر به کار خود ادامه دهد.

 

 

 

0 نظر

Leave a پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

ارتباط با ما

Sending

Log in with your credentials

or    

Forgot your details?

Create Account